تبليغاتX
مجنون حسينم...مديون ابالفضل...
آنچه به هرکه دادمش..گفت نگه ندارمش...آن دلم است و غصه اش....
هرکه غمت را خرید عشرت عالم فروخت

                                     باخبران غمت بیخبر از عالمند......

+ نوشته شده در  چهارشنبه 26 دی1386ساعت 10:55 بعد از ظهر  توسط م | 

 

Imam Hussein (A) went to Karbala because of:
-resignation to will of Allah
-resistance to corrupt government
-reformation in corrupt society
-revolution
-he was part of the cosmic struggle between falsehood and truth

Everyone desires perfection -- some seek it in power, others in prestige, beauty, or wealth -- but the best perfection is in getting closer to the All Perfect Being. Everyone is given a chance to attain perfection.
Abbas (A), Imam Hussein's brother and his army commander, represents sacrifice of the self against individualism - he preferred Allah and his brother the Imam over himself. It was because of his self-esteem. Spending possessions in the way of Allah is an act against individualism.

Many Ahadith indicate the importance and rewards of weeping from Imam Hussein(A). and you know, for every Hadith there are 3 criteria:

1.Who narrated it.

2.In which condition it was narrated.

3.How does this correlate with the Qur'anic message.

All and all, crying and mourning of Imam Hussein alone without any deeds will not help one to attain paradise.

 

         We know of several reasons why Imam Hussein (A) went to Karbala, for example, the political situation, and to reform society. But there is another reason as well that is evidenced by Imam Hussein's actions words. The reason is because Allah wanted him to go…

 

Questions: How did the Imam (A) gain knowledge of the unseen for certain things, when Allah alone has knowledge of all the unseens?

There are several reasons to this question:

-         God shares some knowledge with the Awliyaa'

-        Some knowledge is fixed and determined. God alone knows that. Some other knowledge is changing (for example, if someone is good to his parents, Allah will lengthen his life).

-        Imams (A) potentially had power to learn it, Allah provided the knowledge for them if it be necessary.

-        If someone is close enough to Allah he will gain such knowledge, like the essence of Allah.

 

What about verse in Qur'an that says you should not plunge yourself into death?

-         Death in this verse is not physical death, but rather death in society or death in other aspects.

-         Sometimes death is more important than life.

 

Glossary

 

        Martyr: someone who dies for their religious or political beliefs.

          Resignation: the act of calmly accepting a bad situation that cannot be changed.

          Resistance: fighting

          Cosmic: extremely large or important

          Seek: try to get something

          Attain: to reach a high level

          Commander: an officer who is in charge of a group of soldiers

          Sacrifice: to lose or give up something that is important to you

          Self-esteem: the feeling of respected and admired

          Evidence: facts or signs that make you sure that something is true

          Correlate: match

          Essence: basic of something, being of something

          Plunge: fall downward, go toward

          Aspect: faces



+ نوشته شده در  دوشنبه 24 دی1386ساعت 7:34 بعد از ظهر  توسط م | 
 

نه فقط سلطان قلب من

به خداتو شاه عالمی

سلطان قلبم حسین

تموم خواب وخیالم توی بین الحرمینه

یه طرف آقام اباالفضل...یه طرف عشقم حسینه

+ نوشته شده در  جمعه 21 دی1386ساعت 1:43 بعد از ظهر  توسط م | 

 

ما در ره عشق تو، اسيران بلائيم


كس نيست چنين عاشق بيچاره، كه ماييم


بر ما نظري كن، كه در اين شهر غريبيم


بر ما كرمي كن، كه در اين شهر گدائيم


زهدي نه كه، در كنج مناجات نشينيم


وجدي نه كه، بر گرد خرابات بر آئيم


حلّاج وشانيم، كه از دار نترسيم


مجنون صفتانيم، كه درعشق، خدائيم


ترسيدن ماچونكه هم از بيم بلا بود

 
اكنون زچه ترسيم؟ كه در عين بلائيم 

 

ما را به تو سرّيست كه كس مَحرم آن نيست


گر سَر برود، سرّ تو با كس نگشائيم


ما را نَه غم دوزخ و نَه حرص بهشت است


بردار ز رخ پرده كه مشتاق لقائيم

+ نوشته شده در  جمعه 25 اسفند1385ساعت 10:16 بعد از ظهر  توسط م | 

 

اربعين آمد و اشكم زبصر مي آيد

 

گوييا زينب محزون زسفر مي آيد

 

آه در كرب و بلا شيون وغوغا برپاست

 

ازاسيران ره شام خبر مي آيد

 

 

 

اين صداي تپش قلبم نيست

 

درحسينيه دل سينه زنيست

+ نوشته شده در  شنبه 19 اسفند1385ساعت 8:5 بعد از ظهر  توسط م | 

 

هر زخم تعمد تورا می بوسم

 

جا پای تردد تورا می بوسم

 

هر سال که می رسدمحرم از راه

 

تاریخ شهادت تورا می بوسم

 

ياقمر بني هاشم...امروز اربعين توست

+ نوشته شده در  جمعه 18 اسفند1385ساعت 1:57 بعد از ظهر  توسط م | 

 ابن شهر آشوب روايت كرده است كه روزي جبرئيل به خدمت حضرت رسول صلي الله عليه و آله آمد به صورت دحية كلبي و نزد آن حضرت نشسته بود كه ناگاه حسنين عليهماالسلام داخل شدند و چون جبرئيل را گمان دحيه مي‌كردند به نزديك او آمدند و از او هديه مي‌طلبيدند، جبرئيل دستي به سوي آسمان بلند كرد سيبي و  بهي و اناري براي ايشان فرود آورد و به ايشان داد. چون آن ميوه‌ها را ديدند شاد گرديدند و نزديك حضرت رسول صلي الله عليه و آله بردند حضرت از ايشان گرفت و بوئيد و به ايشان رد كرد. و فرمود كه به نزد پدر و مادر خويش ببريد و اگر اول به نزد پدر خود ببردي بهتر است. پس آنچه آن حضرت فرموده بود به عمل آوردند و به نزد پدر و مادر خويش ماندند تا رسول خدا صلي الله عليه و آله نزد ايشان رفت و همگي از آن ميوه‌ها تناول كردند و هرچه مي‌خوردند به حال اول برمي‌گشت و چيزي از آن كم نمي‌شد و آن ميوه‌ها به حال خود بود تا گاهي كه حضرت رسول «ص» از دنيا رفت و باز آنها نزد اهلبيت بود و تغييري در آنها بهم نرسيد تا آنكه حضرت فاطمه عليهاالسلام رحلت فرمود پس انار برطرف شد و چون حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام شهيد شد به برطرف شد و سيب ماند آن سيب را حضرت امام حسن عليه السلام داشت تا آنكه به زهر شهيد شد و آسيبي به آن سيب نرسيد، بعد از آن نزد امام حسين عليه السلام بود.

حضرت امام زين العابدين عليه السلام فرمود وقتي كه پدرم در صحراي كربلا محصور اهل جور و جفا بود آن سيب را در دست داشت و هرگاه كه تشنگي بر او غالب مي‌شد آنرا مي‌بوئيد تا تشنگي آن حضرت تخفيف مي‌يافت چون تشنگي بسيار بر آن حضرت غالب شد و دست از حيات خود برداشت دندان بر آن سيب فرو برد چون شهيد شد هر چند آن سيب را طلب كردند نيافتند، پس آن حضرت فرمود كه من بوي آن سيب را از مرقد مطهر پدرم مي‌شنوم گاهي كه به زيارت او مي‌روم و هر كه شيعيان مخلص ما در وقت سحر به زيارت آن مرقد معطر برود بوي سيب را از آن ضريح منور مي‌شنود.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 اسفند1385ساعت 5:28 بعد از ظهر  توسط م | 

حسين من، ازت ميخوام منو ببخشي، آخه الان كه دارم اين مطلبو مينويسم عهدمو شكستم آخه عهد كرده بودم تو اين وبلاگي كه متعلق به حسين منه مطلب شخصي ننويسم ولي نتونستم باور كن تا الان كه بيدارموندم  هرچي با خودم كلنجار رفتم نتونستم.. خوابم نبرد آخه امشب ..امشب كه نه چون الان ساعت 1 بامداد روز سه شنبه 15 اسفند... روزي كه هميشه تا ابد از شنيدنش غم عالم مياد سراغم...آخه 10 سال پيش روز 4شنبه بود، 15 اسفند بود و روز شهادت امام صادق كه عزيز دلم براي هميشه چشماشو به دنيا بست.

حسين من... منو ببخش . دلم نيومد از كسي كه باعث اين عشق من به تو شد ياد نكنم...خودت كه ميدوني؟؟ وقتي تشنه ميشد يادت ميكرد...وقتي به دستاي كوچولوش آمپول و سرم ميزدن ياد عباستو ميكرد... وقتي هم كه از علي اصغرت براش گفتم سرشو پايين انداختو گريه كرد.. بخدا اگه اين چيزا يادم بره...اگه يادم بره چقدر عباستو دوست داشت ..چقدر براش نامه نوشت..خودت كه شاهد بودي؟؟ اول محرم مشكي تنش ميكرد و زنجيراشو برمي داشت واون بازو بند يااباالفضل رو به بازوش ميبست...گفتني ها زياده... منم دارم زيادي پيمان شكني ميكنم.فقط دلم خودشه تا چند روز ديگه ميبينمش...آخه ميدونم پاتوقش كجاس،از قول و قرارهاش خبر دارم، پيش عشقشه،پيش عباست...مطمئنم كه اشتباه نميكنم...خيالاتي هم نشدم ...چون يه بار پشت پنجره بقيع ديدمش نميدونم اومده بود سراغ امام صادق يا سراغ ام البنين؟؟؟.يه بار هم تو طواف ديدمش... ولي افسوس كه دست من كوتاه و خرما بر نخيل

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 15 اسفند1385ساعت 1:21 قبل از ظهر  توسط م | 

 

شيخ طوسي به سند صحيح روايت كرده است كه حضرت امام حسين عليه السلام دير به سخن آمد روزي حضرت رسول صلي الله عليه و آله آن حضرت را به مسجد برد و در پهلوي خويش بازداشت و تكبير نماز گفت امام حسين عليه السلام خواست موافقت نمايد درست نگفت حضرت از براي او بار ديگر تكبير گفت و او نتوانست باز حضرت مكرر كرد تا آنكه در مرتبة هفتم درست گفت به اين سبب هفت تكبير در افتتاح نماز سنت شد.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 14 اسفند1385ساعت 10:58 قبل از ظهر  توسط م | 

 

به ابي انت و امي كه تويي مظهر عشق

 

عشق را مظهر آثار علي اكبر توست

 

طفل شش ماه به هنگام شهادت خنديد

 

آنكه بر مرگ زند خنده علي اصغر توست

  

پس حضرت بر در خيمه آمد و به جناب زينب سلام الله عليه فرمود كودك صغيرم را به من سپاريد تا او را وداع كنم، پس آن كودك معصوم را گرفت و صورت به نزد او برد تا او را ببوسد كه حرمله بن كامل اسدي لعين تيري انداخت و بر گلوي آن طفل رسيد و او را شهيد كرد. و باين مصيبت اشاره كرده شاعر در اين شعر:

 

وَ مُنْعَطِفِ اَهْوي لِتَقْبيلِ طِفْلِهِ

 

فَقَبَّلَ مِنْهُ قَبْلهُ السَّهْمُ مَنْحَراً

 

 

پس آن كودك را به خواهر داد، زينب سلام الله عليه او را گرفت و حضرت امام حسين عليه السلام كفهاي خود را زير خون گرفت همينكه پر شد به جانب آسمان افكند و فرمود سهل است بر من هر مصيبتي كه بر من نازل شود زيرا كه خدا نگران است.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 13 اسفند1385ساعت 11:54 قبل از ظهر  توسط م | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
آن گاه كه حسين رامي كشند...زمان زمين گير ميشود..نميداند كه برود يا بماند..وزمين از شرم سربه گريبان فرو مي برد...چه كند؟؟
به دريا بنگرد كه مي گريد؟؟... يا به كوه كه مويه مي كند؟؟
آسمان با آن عرش الهي اش لرزان است وخروشان..وبر سينه مي زند...
تفتيده از داغ كوير كربلا..وابر كه مي سوزدو مي بارد..
مي بارد..
مي بارد..
براي هميشه تاريخ...


پنجشنبه 18 آبان سال 1385 ساعت 23:30

نوشته های پیشین
دی 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
عزيزان
تصاوير مستقيم از كربلا
یااباعبدالله(سایت امام حسین)
یااباالفضل(سایت حضرت عباس)
ویژه نامه محرم و صفر1427 ه.ق
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان

JavaScript Codes