![]() |
![]() |
|
| آنچه به هرکه دادمش..گفت نگه ندارمش...آن دلم است و غصه اش.... |
|
آن دوست كه ديدنش بيارايد چشم بي ديدنش ازگريه نياسايد چشم ما را ز براي ديدنش بايد چشم وردوست نبينم به چه كارآيد چشم
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 28 بهمن1385ساعت 10:14 بعد از ظهر توسط م |
|
|
هرعزايي رود از ياد، پس از روزي چند!!! اين عزاييست، كه تا صبح قيامت برپاست!!!
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 23 بهمن1385ساعت 0:58 قبل از ظهر توسط م |
|
|
برادر!ماندن ازتو،رفتن ازمن به خون غلطيدن ازتو،ديدن ازمن زمين كربلا خوابيدن ازتو به همراه يتيمان رفتن ازمن زتوقنداقهً پرخون اصغر رقيه درخرابه بردن ازمن علي اكبر،تن صدپاره ازتو زليلا شيون و ناليدن ازمن به نوك نيزه قرآن خواندن ازتو به پاي نيزه شيون كردن ازمن
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 18 بهمن1385ساعت 5:44 بعد از ظهر توسط م |
|
|
یااباالفضل
لب تشنه ودلخسته تورا ميخوانند آهسته و پيوسته تورا ميخوانند اي ابركريم برسر باغ ببار گلهاي زبان بسته تورا ميخوانند
به گيسوي توخوردم دوش سوگند كه من ازپاي تو سربر نگيرم
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 15 بهمن1385ساعت 11:31 قبل از ظهر توسط م |
|
|
براي برادر خوبم:
سر شكستن را ززينب ما همه آموختيم عشق بازي را ز پور "فاطمه" آموختيم هرچه باداباد مارا، اين مرام عاشقيست عشق را با رقص شمشير و قمه آموختيم |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 12 بهمن1385ساعت 7:50 بعد از ظهر توسط م |
|
|
ازامام سجاد(ع) نقل شده: هنگامي كه دشمنان، امام حسين را دركربلا به شهادت رساندند، كلاغي
كنار بدن به خون تپيده اش آمد وبال و پرخود را به خون آن حضرت
رنگين نمود، سپس پرواز كرد و خود را به مدينه رسانيدودرمدينه روي
ديوار خانه اي كه فاطمه صغري (يكي ازدختران امام حسين) در آن بود
نشست.فاطمه سرش را بلند كرد وبه آن كلاغ نگريست واين اشعاررا
خواند: گفت اي مرغ چراحال پريشان داري؟ اشك خونين زچه از چشم ترت مي ريزد؟ گو به من خون كه از بال و پرت ميريزد؟ من ماتم زده آخر پدرم در سفر است زغم دوري اوخون دلم دربصر است نه خبر ازپدر و نه زبرادر دارم روز و شب آرزوي ديدن اكبر دارم تو مگر هدهدي و سوي سبا آمده اي؟ يامگر قاصدي از كرب و بلا آمده اي؟ بلكه آورده اي اي مرغ به اين شيون و شين بهرصغراي جگرخون، خبر مرگ حسين گفت اي فاطمه! با شور و نوا آمده ام قاصد مرگم و از كرب و بلا آمده ام كربلا يك سره صحراي مني بود امروز روز قرباني شاه شهدا بود امروز فاش گويم پدرت از ستم شمر و سنان كشته شد با لب عطشان به لب آب روان |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 12 بهمن1385ساعت 7:33 بعد از ظهر توسط م |
|
|
امروزعزاي حسين است...عزاي عزيززهرا...عزيزعلي ...عزيزپيامبر
ميخوام تا آخر عمر عزادار باشم.... گوش كن ..نميشنوي؟؟؟... چه آرامش دردناكيه بعد از اين همه طوفان
عشق بازي حسين و عباسش با خدا...عشق بازي72تن...عشق بازي
ياران...
گوش كن ...نميشنوي؟؟؟...صداي زنگ كاروان...صداي شيون وزاري
كودكان...صداي ناله زينب تو اين بيابان تاريك....
اگه يكم دل بدي ميتوني صداي گريه بيصداي سجاد رو هم بشنوي...اگه
بيشتر دل بدي حتي ميتوني صداي آشنايي رو بشنوي.. نميدوني صداي
كيه؟ ... خيلي آشناس كه ... گوش كن!!!
" ام حسبت ان اصحاب الكهف والرقيم كانوا من آيتنا عجبا"
ببين...نميبيني؟؟؟...شتر هاي كاروان...ناقه ها...اسبهاي خسته و بي
صاحب....ببين چطورسرشونو پايين انداختند...ببين چطور ازغم فراق
حسين و عباسش...حسين و اكبرش ...حسين و يارانش بي تابند.
ببين چطور با ذوالجناح همدردي ميكنند... ذوالجناح رو ببين!!! چه
شرمگين است... ببين چطور سر بزير انداخته...ببين به يك نقطه خيره
شده... آخه داغ حسين واصغرش روداره... ازرقيه شرمساره ..اززينب
خجالت ميكشه...ذوالجناح مرد ...همون لحظه كه شمر خنجر از كين
كشيد، ذوالجناح جان داد ،اين فقط يك جسم مرده اس كه كاروان رو
همراهي ميكنه امشب به صحرا بي كفن جسم شهيدان است
شام غريبان است
امشب نواي كودكان بر بام كيوان است
شام غريبان است
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 10 بهمن1385ساعت 10:41 بعد از ظهر توسط م |
|
|
علم افتاد چو از دست علمدار حسين ناله شد همدم و گرديد الم يار حسين تير بيداد چو بر ديده عباس نشست شد روان خون دل ازديده خونبارحسين
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 8 بهمن1385ساعت 10:56 بعد از ظهر توسط م |
|
|
من تشنه لبم،آب حياتم
بدهيد
راهي به سفينه نجاتم
بدهيد
من تذكره كرب وبلا
ميخواهم
اي آل محمد، اين براتم
بدهيد
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 8 بهمن1385ساعت 11:26 قبل از ظهر توسط م |
|
|
قيامت بي حسين غوغا ندارد شفاعت بي حسين معنا ندارد حسيني باش كه درمحشرنگويند چرا پرونده ات امضا ندارد
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 2 بهمن1385ساعت 11:14 بعد از ظهر توسط م |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
آن گاه كه حسين رامي كشند...زمان زمين گير ميشود..نميداند كه برود يا بماند..وزمين از شرم سربه گريبان فرو مي برد...چه كند؟؟
به دريا بنگرد كه مي گريد؟؟... يا به كوه كه مويه مي كند؟؟ آسمان با آن عرش الهي اش لرزان است وخروشان..وبر سينه مي زند... تفتيده از داغ كوير كربلا..وابر كه مي سوزدو مي بارد.. مي بارد.. مي بارد.. براي هميشه تاريخ... پنجشنبه 18 آبان سال 1385 ساعت 23:30 |
| نوشته های پیشین |
|
دی 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 |
| عزيزان |
|
تصاوير مستقيم از كربلا یااباعبدالله(سایت امام حسین) یااباالفضل(سایت حضرت عباس) ویژه نامه محرم و صفر1427 ه.ق |
|
RSS
|