تبليغاتX
مجنون حسينم...مديون ابالفضل...
آنچه به هرکه دادمش..گفت نگه ندارمش...آن دلم است و غصه اش....
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
آن گاه كه حسين رامي كشند...زمان زمين گير ميشود..نميداند كه برود يا بماند..وزمين از شرم سربه گريبان فرو مي برد...چه كند؟؟
به دريا بنگرد كه مي گريد؟؟... يا به كوه كه مويه مي كند؟؟
آسمان با آن عرش الهي اش لرزان است وخروشان..وبر سينه مي زند...
تفتيده از داغ كوير كربلا..وابر كه مي سوزدو مي بارد..
مي بارد..
مي بارد..
براي هميشه تاريخ...


پنجشنبه 18 آبان سال 1385 ساعت 23:30

 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM


JavaScript Codes