![]() |
![]() |
|
| آنچه به هرکه دادمش..گفت نگه ندارمش...آن دلم است و غصه اش.... |
|
ما در ره عشق تو، اسيران بلائيم
ما را به تو سرّيست كه كس مَحرم آن نيست
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 25 اسفند1385ساعت 10:16 بعد از ظهر توسط م |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
آن گاه كه حسين رامي كشند...زمان زمين گير ميشود..نميداند كه برود يا بماند..وزمين از شرم سربه گريبان فرو مي برد...چه كند؟؟
به دريا بنگرد كه مي گريد؟؟... يا به كوه كه مويه مي كند؟؟ آسمان با آن عرش الهي اش لرزان است وخروشان..وبر سينه مي زند... تفتيده از داغ كوير كربلا..وابر كه مي سوزدو مي بارد.. مي بارد.. مي بارد.. براي هميشه تاريخ... پنجشنبه 18 آبان سال 1385 ساعت 23:30 |
| نوشته های پیشین |
|
دی 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 |
| عزيزان |
|
تصاوير مستقيم از كربلا یااباعبدالله(سایت امام حسین) یااباالفضل(سایت حضرت عباس) ویژه نامه محرم و صفر1427 ه.ق |
|
RSS
|